تبليغاتX
من و شب و آسمان - روز وداع ...
هرشب به آسمان حياط نگاه ميكنم و ...

عاقبت روز وداعش سر رسید

خون دل از دیدگان من چکید

در نگاهش مهربانی بودوبس

عاشقی با هم زبانی بودو بس

گرچه لب بربسته بود از گفتگو

در درونش ناله بودو های هو

با سکوتش گریه را بیچاره کرد

اشک غم را بی دل و آواره کرد

مانده بود خیره در چشمان او

بی صدا بود و ولی حیران او

کاش فریادی ز دل بیرون شدی

لیلی من از جنون مجنون شدی

گریه میکردم بدون اشک واه

ناله ها در سینه اما با نگاه

دست خود اهسته او بالا گرفت

از دل مجنون دل لیلا گرفت

گوشه چشمش روان شد چشمه ای

چشمه را در چشم لیلا دیده ای...؟

دل ز کف دادم منم گریان شدم

همنوا با اشک او نالان شدم

با نگاه آخرش پرپر شدم

همچو برگ لاله ی احمر شدم

رفتن او رفتن جان من است

دیدن او دین و ایمان من است

هر کجا باشد خدا یارش بود

دست حق یار و نگهدارش بود ...

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش |