تبليغاتX
من و شب و آسمان
هرشب به آسمان حياط نگاه ميكنم و ...


آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟

بي وفا حالا كه من افتاده­ام از پا چرا ؟

نوشداريي و بعد از مرگ سهراب امدي

سنگدل اين زودتر مي­خواستي حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز فرداي تو نيست

من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنينا ما به ناز تو جواني داده­ايم

ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا ؟

وه كه با اين عمرهاي كوته  بي­اعتبار

اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟

شور فرهادم به پرسش سر به زير افكنده بود

اي لب شيرين جواب تلخ سر بالا چرا ؟

اي شب هجران كه يك دم در تو چشم من نخفت

اينقدربا بخت خواب آلود من لا لا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي­كند

در شگفتم من ، نمي­پاشد ز هم دنيا چرا ؟

در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين

خامشي شرط وفاداري بود غوغا چرا ؟

شهريارا بي حبيب خود نمي­كردي سفر

اين سفر راه قيامت مي­روي تنها چرا ؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 

 

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بي سامان
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
به گرد شمع سوزان ، دل عشاق سرگردان ….  
سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
به عرش كبريائي ، با همه صبر خدايي ….  تا كه مي ديدم عزيز نابه جايي ، ناز بر يك ناروا گرديده و خواري فروشد
گردش اين چرخ را ، وا‍گون بي صبرانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد ….  اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش
به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم .

عجب صبري خدا دارد …. 

چرا من جاي او باشم

همين بهتر كه خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق بي وجدان را دارد !
وگرنه من جاي او چو بودم ،
يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم !

عجب صبري خدا دارد …:::::::… عجب صبري خدا دارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش | 

هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر

برگی از شاخه

بر زمین فرو می افتد

و تو میپنداری که دیگر نیست!!

ولی

برگ

به کام زمین فرو می افتد

و غذای خاگ می شود

تا خاک

بتواند

ریشه های گرسنه را

تغذیه کند

تا بهاردیگری

به جای این برگ فرو افتاده از شاخه

برگهای بیشتر جوانه زند

شاخه های کوتاه تر

بلند تر گردد

وقامت درخت

رشیدتر!

 

پاییز زیبا

فصل خداحافظی

گیاهان خسته است

از چرخه بالا نشینی

و ریختن هرچه که دارند

یعنی

جانشان

به پای آنان که هنوز نیامده اند!!

آیا این چیزی جزعشقٍٍ است؟

اگر نیستی نبود آیا هستی معنا داشت؟

 

مردن عاشق نمی میراندش          در چراغی تازه میگیراندش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش |